وصیت نامه شهید محمدحسین مرادی دانا _ باید عاشق بود، باید رها کرد و بُرید
شهید محمدحسین مرادی دانا، یادگار علی و زلیخا که در نهم شهریور ماه 1331، در شهرستان زنجان چشم به جهان گشود. ایشان فرصت تحصیل را نداشت و به کاری در تولیدی کفش مشغول شد. و بعد از مدتی ازدواج کرد و صاحب چهار پسر و دو دختر شد و سپس به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.
این شهید گرانقدر در دهم اسفند ماه 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وی در بهشت زهرای شهرستان تهران قرار دارد.
متن وصیت نامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
این وصیت نامه هاست که انسان را می سازد. امام خمینی(ره)
ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموتتزل علیهم الملائکه الاتخافو و لا تحزنو
ضمن درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و سلام به ارواح پاک شهیدان و سلام به آقا و مولایم مهدی (عج) و سلام به ارواح پدر و مادرم، اینجانب محمد حسین مرادی دانا یکی از بندگان گناهکار خدا بنا به وظیفه شرعی وصیت نامه زیر را نوشته باشد که بعد از من به آن عمل گردد.
سفره خدمت به اسلام پهن شده است
دنیا برای کسی باقی نبوده و برای من و شما هم همینطور خواهد بود امروز سفره ای است که معلوم نیست دیگر پهن شود یا نه؟ به فرضی که پهن شود این دنیا بهتر است یا آخرت؟ به آسمان بالا رفتن بهتر است یا به زمین چسبیدن؟ راه را باید رفت و همه منظورم الله است پس راهی را برویم که مورد رضای او قرار گیرد.
به جبهه می روم برای احساس مسئولیتم
راهی می روم که مخصوص خاص اولیا خداست به جبهه رفتن من نه بخاطر هوای نفس بوده بلکه بخاطر احساس مسئولیت در برابر خدا و رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و سخنان پیامبر گونه او بوده. امروز روز امتحان است وجنگ بین اسلام و کفر. باید برای خدا کار کنیم و خود مان را به سختی بیاندازیم. من سرباز امام زمانم و دوای دردم نزد اوست هر زمان که خدا مصلحت بداند یا مرا رحمت می کند و یا شفا میدهد امروز روز عاشورا است ما تشنه شهادتیم و از مرگ باکی نداریم.
در کوی عشق درد و بلا کم نمی شود زین باغ خدا برگ و نوا کم می شود
تیغ شهادت است دل گرم را علاج این تشنگی به آب بقا کم نمی شود
با دستی خالی به پیشگاه ملکوتم می روم
می روم با توشه تهی با نیک سری ریا و گناه با جهاد مرکب و با دلی سنگ و پشتی سنگین ازگناه به امید انتظار بلکه مگر آن خدای کریم، آن رحیم، آ ن حلیم، آن ارحم الراحمین، آن غفار الذنوب، مهربانش مهری به من کند می رویم با توشه خالی، آخر من نمی دانم چگونه در روز قیامت جواب خدا را بدهم. می روم جایی که باید رفت اگر چه در این رفتنها سختیها و بلاهای زیادی به انسان تحمیل می شود.
تا از دنیا دل نکنی نمی توانی عاشق شوی
باید عاشق شد باید رها کرد باید برید، آری ای برادر بنگر و نظر کن زیرا تا انسان از این دنیا نبرد و آن را رها نکند نمی تواند که به هدف برسد ای برادر کمی بنگر و نظر کن و فکر کن و ببین چگونه خدمت خدا خواهی رسید خدایا به من بیاموز که چگونه تمام افکارم برای جلب رضای تو باشد.
پشت کنکور ورودی خدا هستم
مدت چند سال است که در کنکور ورودی خدا امتحان می دهم و مردود می شوم عنایت خدا انشاء الله این بار شامل حال من شود و قبول درگاه او قرار بگیرم و اما من کوچکتر از آنم که پیامی به شما بدهم چون در زندگی هرچه دارم بعد از من به فرزندانم تعلق می گیرد در زندگی به کسی هم بدهکار نیستم.
سوم اسفند ماه 1364
منبع:
1. مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید شهرستان های استان تهران
2. نوید شاهد
برچسب ها :